سر خط آخرین خبرها...

توقیف ۴۰ راس دام قاچاق در خاتم

فرمانده انتظامی شهرستان خاتم از توقیف یک دستگاه خودروی حامل ۴۰ راس دام قاچاق در این شهرستان خبر داد.


طرح حفاظت و ساماندهی خانه برونی میبد تدوین شد

مدیر پایگاه پژوهشی شهر تاریخی میبد گفت: طرح حفاظت و ساماندهی خانه برونی میبد، متعلق به دوران آل مظفر، توسط پایگاه پژوهشی شهر تاریخی میبد تهیه شد.


دستگیری ۵۰ معتاد و توزیع‌کننده مواد مخدر در یزد

فرمانده انتظامی شهرستان یزد از اجراء طرح ارتقاء امنیت اجتماعی در این شهرستان خبر داد و گفت: در این طرح ۵۰ معتاد و توزیع کننده مواد مخدر دستگیر شدند.


ثبت ۵۷ وقف جدید در استان طی یکسال گذشته

معاون فرهنگی اداره کل اوقاف و امور خیریه استان یزد از ثبت ۵۷ وقف جدید در استان طی یکسال گذشته خبر داد که بیشترین آنها مربوط به شهرستان تفت بوده است.


همایش مشاهیر قرآنی در دانشکده علوم قرآنی میبد برگزار می‌شود

رئیس دانشکده علوم قرآنی میبد از برگزاری همایش مشاهیر قرآنی استان یزد در این دانشگاه خبر داد.


پدر شهید علیرضا خطیبی به رحمت ایزدی رفت

مرحوم حسین خطیبی پدر شهید والامقام علیرضا خطیبی به رحمت ایزدی رفت.


ساخت ۹ بلوک خوابگاه خواهران با ظرفیت ۵۰۰ نفر در دانشگاه میبد

رئیس دانشگاه میبد گفت: به منظور جذب کمک های خیری کوچک، خوابگاه هایی با ظرفیت کم توسط دفتر عمرانی دانشگاه طراحی شد که ظرفیت هر یک از این واحدهای ۱۴۰ متری ۱۸ تا ۲۰ نفر دانشجو با امکانات مجزا و کامل بود.


پایان سیطره شجره خبیثه داعش را اعلام و این پیروزی بزرگ را به حضرتعالی و جهان اسلام تبریک می‌گویم

فرمانده نیروی قدس سپاه در پیامی به محضر مقام معظم رهبری با اعلام پایان سیطره شجره خبیثه داعش، رهبری حکیمانه ایشان و پایداری ملت، دولت، ارتش و نیروهای مردمی عراق و سوریه و مجاهدین و شهدای مدافع حرم از دیگر کشورهای اسلامی را عامل پیروزی جبهه مقاومت دانست.


بازدید سرزده فرماندار میبد از اداره مخابرات

فرماندار میبد در بازدید سرزده از اداره مخابرات این شهرستان بیان داشت: مخابرات باید زمینه شبکه‌گذاری فیبر نوری جهت سرعت بخشی به فضای اینترنتی و افزایش کارآمدی بیشتر در این شهرستان را فراهم کند.


📷 نیم‌صفحه نخست نشریه نارین شماره ۴۴


دسته بندی اخبار





Powered by WebGozar

شماره خبر: 20071 ۱۹ دیدگاه انتشار: ۳۰ مهر ۱۳۹۲ - ۱۳:۲۹ نسخه چاپي ارسال به دوستان

ماجرای بالای خانه خدا رفتن سخنگوی شورای شهر میبد

ماجرای بالای خانه خدا رفتن سخنگوی شورای شهر میبد

یک روز که مثل روزهای دیگر درحال طواف خانه خدا بودم وقتی به این درب رسیدم ناگهان چشمم به یکی از خادمین افتاد که در حال داخل شدن به این قسمت بود، سریع جلو رفتم و انگشتری که در جیبم بود را به او به عنوان هدیه دادم، اما انگشتر در دستش کوچیک بود و گفت: (اکبر بهذا) بزرگتر از این می خواهم. اما بنده انگشتر دیگری نداشتم پس گفتم (غدا...غدا) فردا ..فردا، و بلافاصله از موقعیت استفاده کرده و از او پرسیدم(یا اخی من فضلک انا ارید اصعد علی السطح بیت الله الحرام، یمکن؟؟) برادر من از لطف جنابعالی می خوام به بالای خانه خدا برم امکان داره؟ او هم وقتی آن برخورد اول بنده رو دید با کمی تامل درجواب گفت(غدا...صباح) فردا صبح زود.

نارین نیوز» همیشه تو مراسم ها و روزهای خاص سال، تو لحظاتی که بیش از همیشه دلمون شکسته و حس می کنیم نزدیکتر از همیشه به خدا هستیم، یکی از آروزهای همه ما (درکنار صدها آرزو و خواسته مادی و معنوی) زیارت خانه خودشه.آروزیی که اکثر ما باید سالهای سال در انتظارش باشیم.

اما بالای کعبه رفتن شاید اونقدر محال به نظر برسه که حتی هیچکس آرزوی اون رو هم نمی کنه؛ اتفاقی که تا به امروز یک بار و اون هم فقط برای یک ایرانی افتاده.

حجت الاسلام ملااحمدی سالها پیش تونست به عنوان اولین ایرانی (و شاید به عنوان اولین غیر عربستانی) بر بالای بام کعبه دو رکعت نماز مستحبی بخونه و برای خودش، امام زمان(عج) وهمه ما دعا کنه.

برای ثبت این واقعه بی نظیر به سراغ خودشون رفتیم و ماجرا رو از زبان خودشون شنیدیم:

“دوم شهریور ۱۳۷۳ با فیش مکه مرحوم پدرم، همراه با مرحومه مادرم و با کاروان جناب آقای حسینی نسب ده آبادی عازم عمره مفرده شدیم؛ سفر ما در تاریخ ۱۷ شهریور به پایان رسید(جمادی الاخر).

در آن سال و همزمان با حضور کاروان ما در مکه مکرمه، خادمین کعبه در حال تعمیر قسمت بیرونی دیوار کعبه بودند و برای این کار به جز دیواری که درب خانه خدا در پائین آن قرار دارد، سه طرف دیگر را با داربست فلزی و پوش و تخته های بزرگ (و در فاصله ۲ متری از خانه خد) پوشانده بودند و درست در جهت مخالف درب اصلی خانه خدا یک در کوچیک برای کارگران درست کرده بودند تا آنها از طریق آن به داخل آن محوطه برای تعمیر بروند.

حجت-الاسلام-ملااحمدییک روز که مثل روزهای دیگر درحال طواف خانه خدا بودم وقتی به این درب رسیدم ناگهان چشمم به یکی از خادمین افتاد که در حال داخل شدن به این قسمت بود، سریع جلو رفتم و انگشتری که در جیبم بود را به او به عنوان هدیه دادم، اما انگشتر در دستش کوچیک بود و گفت: (اکبر بهذا) بزرگتر از این می خواهم. اما بنده انگشتر دیگری نداشتم پس گفتم (غدا…غدا) فردا ..فردا، و بلافاصله از موقعیت استفاده کرده و از او پرسیدم(یا اخی من فضلک انا ارید اصعد علی السطح بیت الله الحرام، یمکن؟؟) برادر من از لطف جنابعالی می خوام به بالای خانه خدا برم امکان داره؟ او هم وقتی آن برخورد اول بنده رو دید با کمی تامل درجواب گفت(غدا…صباح) فردا صبح زود.

آن روز به هتل بازگشتم و باز شب طبق برنامه ای که هرشب داشتم چند نفر از همسفران را برای طواف به مسجد الحرام بردم و تا اذان صبح در کنار خانه خدا بودیم.

بعد از نماز صبح به هتل بازگشتیم و دوباره بعد از استراحت نزدیک ساعت ۱۱ ظهر به طرف مسجدالحرام حرکت کردم؛ قبل از حرکت به سمت مسجدالحرام پیش مرحومه مادرم رفتم و به ایشان گفتم: “مادر جان امروز به نیت بالای بام کعبه رفتن به مسجدالحرام می روم شما هم برام دعا کن.”

ظهر و در هنگام طواف از لطف خدا و دعای خیر مرحومه مادرم درست زمانی که به درب ورودی کارگران و خادمین به محوطه دور کعبه رسیدم، دیدم یک زن ایرانی برای حاجت گرفتن خیلی خیلی محکم در حال مشت زدن به همان در می باشد (درب کوچیک مخصوص کارگران درست در مکان مستجار یعنی جایی که دعا مستجاب می شود قرار داشت) همین که بنده به نزدیک آن در رسیدم خادمین در را باز کرده و آن زن هم رفت. خادمین فکر کردند که بنده در زده ام(آن روز با لباس روحانیت به طواف رفته بودم) به همین دلیل من هم به سرعت داخل محوطه شدم و بی درنگ و با رویی خوش به تشویق آنها پرداخته و گفتم خدمت به خانه خدا لیاقتی می خواهد که بدون شک شامل حال هر کسی نخواهد شد.

در همین حین نگاهم به دو نفر از سرپرستان خادمین که روی چهارپایه ای نشسته بودند افتاد. نزدیک آنها شده و ۲ انگشتر را به آنها دادم. آنها انگشترها را به دست کرده و سوال کردند(کم؟) چند؟ من هم گفتم:(هذا هدیه)هدیه می باشد، وقتی خوب نمک گیر شدند از موقعیت استفاده کرده واز سرپرستشان پرسیدم: (یا اخی من فضلک انا ارید اصعد علی السطح بیت الله الحرام ولو لحظه واحده، اجرکم علی الله،اشکرکم کثیرا) برادر من از لطف جنابعالی می خوام به بالای خانه خدا برم هر چند یک لحظه باشه اجرتون با خدا بسیار متشکرم.

آنها نگاهی به همدیگر کردند و با اشاره به کارگری که نزدیک آسانسور بود از او خواستند که بنده را به بالاببرد. آسانسور تا بالای بام کعبه نمی رفت و تقریبا در ارتفاع ۱۱ یا ۱۲ متری جایی که تخته هایی گذاشته بودند که می شد از روی آن به ۳طرف کعبه رفت، ایستاد.(ارتفاع دقیق کعبه ۱۴متر و ۸۵ سانت می باشد) در این لحظه کارگر اشاره ای به کعبه کرد و گفت:هذا .. و بنده چون قانع نبودم و هدفم رفتن به بالای بام کعبه بود گفتم: این که دیوار کعبه هست و بالا یا پائین فرقی نمی کند. در همین حال سرپرستشان از پائین وقتی دید بنده قانع نشده ام اشاره کرد که لباس روحانیتم را بیرون بیاورم(دوربین هایی بودند که شبانه روز از کعبه فیلم می گرفتند و مطمئنا لباس روحانیت بنده برای آنها هم مشکل ایجاد می کرد) پس همان لحظه و بدون فوت وقت به روی تخته ها رفته و لباسم را بیرون آورده و به آن کارگر دادم (البته قبا را ندادم و گفتم برای تبرک به بالا می برم)

آسانسور نزدیک همان قسمتی بود که حجرالاسود قرار داشت و من برای بالا رفتن باید از نردبان استفاده می کردم که نردبان هم درست در جهت مخالف یعنی همان قسمتی از کعبه که شکافته شده است قرار داشت.از روی تخته ها به طرف نربان رفتیم و وقتی به آن رسیدیم کارگر با اشاره به نردبان گفت(اصعد) برو بالا.. به روی بام خانه خدا رفتم (دیوار بام حدود۸۰سانت بود) در همان قسمت (رکن یمانی، مستجار و همانجایی که دیوار شکافته شد و مادر حضرت علی(ع) وارد کعبه شد) ایستادم و به طرف درب خانه خدا ۲رکعت نماز مستحبی خواندم (آیت الله میلانی(ره) می فرمایند: برای خواندن نماز بالای کعبه در گوشه ای استاده و به طرف مقابل نماز بخوانید تا حداقل هوا(فضای) عمودی بالای کعبه پیش روی شما باشد) در آن لحظات تکرار نشدنی، بی نظیر و معنوی برای همه از جمله سلامتی امام زمان(عج)،خانواده، دوستان و همشهریان دعا کردم. در حال دعا بودم که صدای سرپرست خادمین را شنیدم که از همان پائین می گفت: (سرعه …سرعه) عجله کن .. عجله کن. پس دعا را تمام کرده و به طرف پائین رفتم.

بعد از تشکر وقتی خواستم خارج شوم چون شرطه ها بیرون ایستاده بودند، خادمین نگذاشتند که عمامه و عبا را با خود بیرون ببرم و وقتی از آن محوطه خارج شدم یکی از کارگران از پشت سر آمد و بین جمعیت طوری که کسی متوجه نشد و بدون اینکه با هم حرفی بزنیم لباس هایم را که داخل کیسه ای بود را به من داد و رفت و به همین راحتی ماجرا تمام شد.

نکته مهمی که واقعا برایم عجیب بود اینکه چند ثانیه بعد از آنکه از آنجا دور شدم و به مقام ابراهیم که رسیدم ناگهان دست و پایم شروع به لرزیدن کرده و ترس تمام وجودم را در برگرفت. برایم عجیب بود که چرا در همه آن لحظاتی کمترین دلهره ای نداشتم و در آرامش کامل به بالای کعبه رفته و نماز و دعا را در بهترین حالت و بدون اینکه به کوچکترین چیزی فکر کنم انجام دادم، ولی درست موقعی که همه چیز تمام شده بود تمام بدنم شروع به لرزیدن کرده بود.

منبع: اندیشه ماندگار

اخبار مرتبط :

طرح حفاظت و ساماندهی خانه برونی میبد تدوین شد

تدوین طرح حفاظت، مرمت و ساماندهی فاز اول بقعه حافظ جمال میبد

طرح ابن‌السبیل در شهرستان میبد اجرا می‌شود

تجلیل از دانش‌آموزان ممتاز افغانستانی در میبد

مرمت بافت شارستان تا مسجد جامع کهن میبد انجام شد

19 پاسخ به “ماجرای بالای خانه خدا رفتن سخنگوی شورای شهر میبد”

  1. meybodi می‌گه:

    داستان زیبایی بود. خوش بحالشان

  2. تلنگر می‌گه:

    خوشا به سعادتشون …خدا قسمت همه بکنه برن خونه خودش

  3. سعید می‌گه:

    عجب سعادتی داشته اند ایشون. واقعا نمیشه اون حال رو توصیف کرد. خوش به حالشون.

  4. م.فیروزآباد می‌گه:

    چه توفیق بزرگی نصیب حاج آقا ملااحمدی شده. توفیقی که هرگز نصیب ده ها اسم و رسم دار و آقا و آقا زاده نشده و نخواهد شد. خلوص ایشون مثال زدنیه.

  5. الف.ب.پ.ت می‌گه:

    حاج آقا، اون انگشترها رو برای رضای خدا دادی به مامورین یا برای اینکه راهت بدند بری بالا؟
    راستش رو بگو!!!!

  6. آخوند می‌گه:

    همانطور که “الف، ب،پ،ت” اشاره کرده
    دور از جون حاج آقا، نکنه ربا بوده این انگشترها؟!
    هان؟!!!!!!!!!

  7. سهیل می‌گه:

    الف.ب….ی اگه من اونجا بودم انگشتر که هیچ، حاضر بودم هزاران برابر انگشتر بدم یه لحظه برم بالای خونه خدا.

  8. اینجانب در شهریورسال ۱۳۷۳با آقای ملااحمدی همراه بودیم که به زیارت خانه خدا رفتیم و یادم هست که فردای آن روز برای ما تعریف می کرد که به بالای کعبه رفته و دو رکعت نماز مستحبی خوانده . انشاءالله قسمت همه باشدتابه زیارت خانه خدا بروند.

  9. محمدم می‌گه:

    چه کارها که نمی کنند!!!!!!!!!؟؟

  10. علیرضا می‌گه:

    جالبه اما خوب که
    چی

  11. حامد می‌گه:

    بعضی از دوستان مثل اینکه خوب مطلب رو نخوندن. خوشتیپ، زیبا، قشنگ، بحث بالای خونه خدا رفتنه. اونوقت می گی خوب که چی. والا متحیر می شیم از دیدن همچین نظرایی.

  12. حسین می‌گه:

    سلام خدمت همه دوستان . با خلوص نیت روی هر چیزی میشه پا گذاشت حتی اگه اون جا خونه خدا باشه

  13. علیرضا می‌گه:

    جه بالای خونه چه توش چه زیرش
    خدا باید جای دیگه باشه

  14. ناشناس می‌گه:

    حاج آقا هم اهل رشوه دادن هستند!!!! تبارک الله……….. کعبه یک سنگ سیاهی است که ره گم نکنند

  15. سعید می‌گه:

    آقای علیرضا شما از این به بعد بجای رفتن به مشهد و کربلا و مکه و مدینه و بقیه جاها، بشین خونه. فرقی نمی کنه دیگه.

  16. ناشناس می‌گه:

    اینودیگه نشنیده بودیک روی خونه خدا هم نماز داره

  17. ع.فيروزآبادي می‌گه:

    این همه نظر دادید هیچکدومتون نپرسیدید وقتی بالای خونه خدا نماز خوند قبلش کدوم طرف بود؟؟؟؟!!!!!

  18. ما می‌گه:

    ع.فیروزآبادی شما که نظر دادی، چرا خوب مطلب رو نخوندی پسرخوب.
    جاج آقا گفتند از قول آیه الله میلانی: (آیت الله میلانی(ره) می فرمایند: برای خواندن نماز بالای کعبه در گوشه ای استاده و به طرف مقابل نماز بخوانید تا حداقل هوا(فضای) عمودی بالای کعبه پیش روی شما باشد).
    دقت کن.

  19. ناشناس می‌گه:

    خوش به سعادت حاج اقا

پاسخ دهید

کاربر گرامي؛ قبل از فرستادن ديدگاه، قوانين اين بخش را مطالعه نماييد.