روی سخنم با متولیان انتخابی و انتصابی در “میبد عزیز” است؛ روزگار، روزگار دلتنگی است؛ دلمان می گیرد وقتی سقف خواسته های آرمانشهری ما اخلاف، از فراز نارین بر کف چسبیده و اینچنین بر حداقل های مدیریتی تلخند رضایت! بر لب داریم.

محسن کریم بیکی؛ تابستان امسال نایب الزیاره شما در مشهد مقدس بودم که روزی پس از زیارت مضجع نورانی سلطان سریر ارتضا، دقایقی در نمایشگاه کتاب واقع در صحن حرم درنگ نمودم.

غرق در عناوین کتب بودم که کتابی توجهم را به خویش معطوف نمود. چنان که رفیقی شفیق را در غربت یافته باشم، ناخودآگاه به سمت کتاب رفتم. کتابی تالیف ”مجتهد میبدی” که در مقدمه کتاب مسقط الرأس ایشان را میبد درج نموده بود.در زاویه دیگر به کتابی ارزشمند از چهره تابناک این دیار حضرت آیت الله اعرافی رسیدم و به مناسبت علاقه ،مجلدات موصوف را مشتاقانه ابتیاع نمودم.

کتاب مجتهد میبدی (1)

حس شیرین قربت در دیار غربت! بی جهت نیست که گفته اند ”حب الوطن من الایمان” و بدیهی است که از مقدمات حب وطن، تعلق خاطر به معماران و مهتران تاریخ این دیار باشد.

تمسک به این خاطره شخصی مقدمه ای برای طرح یک دغدغه است که ما، تا چه اندازه به احوالات “مجتهد میبدی” و آثار دیگر علمای اعلام آگاهی داریم؟

به بیانی واضح تر متولیان فرهنگی و میراث بانان ما برای حفاظت و شناساندن مشایخ و نام آوران میبد به نسل امروز چه تلاشی مبذول داشته اند؟

جایگاه اکابر فرهنگی و عناصر تاریخی و هنر اصیل میبد در چیدمان فضای شهری و آموزشی و اماکن عمومی شهر کجاست؟

روی سخنم با متولیان انتخابی و انتصابی در “میبد عزیز”است؛ بزرگواران ”این تذهبون”!! به راستی برای معرفی مفاخر فرهنگی و عناصر هنری این شهر چه نقشه راهی ترسیم نموده اید؟

اصولا آیا خود شناختی جامع الاطراف از این ظرفیت به عنوان فرصتی برای تقویت خودباوری فرزندان این دیار کسب نموده اید؟

حضور مولفه های فرهنگی و میراث مکتوب و یا ناملموس، وجود نام آوران متقدم و مشاهیر متأخر در این دیارکهن، علاوه بر آنکه مسئولیت و رسالتی سنگین را گوشزد می کند، فرصتی مغتنم و موهبتی عظیم است که گویا برخی مدتهاست که این مواهیب را به هیچ انگاشته و عامیانه و شاید عامدانه به سهولت بر آن چوب حراج زده و با ثمن بخس به تاراج زمان واگذارده و بدین نحو نسلی را که دل نگران آینده شان هستیم را با صعوبت “بحران هویت” دچار نموده اند.

فرصت سوزانی که برای تخریب مجموعه سلطان رشید منسوب به صاحب کشف الاسرار به عنوان شاخص فرهنگی میبد، سوگوارانه، مصیبت می سرایند اما شوربختانه با سرانگشتان تکبر و تلون بر سفره گسترده تغافل فکری اسلاف خویش حریصانه تناول می کنند.

اگر این نوستالژی با اذهان پیوند خورده، پس لاجرم در زمان مدیریت های مشعشع نباید این بی مهری ها تداوم داشته باشد! اگر جز این است چرا برپایی مجموعه ای استاندارد برای چینش آثار فاخر پیشینیان تعلیق به محال شده است؟

روزگار، روزگار دلتنگی است؛ دلمان می گیرد وقتی سقف خواسته های آرمانشهری ما اخلاف، از فراز “نارین” بر کف چسبیده و اینچنین بر حداقل های مدیریتی تلخند رضایت! بر لب داریم.

دلتنگ کسانی هستم که روزگاری با دیدن سفالینه ها و دست بافته هاشان که نقش زندگی را ترسیم و تار و پود عشق را در هم می تنیدند، علقه ای وثیق و عمیق به شهرم پیدا نمودم و می بینم که این روزها در سایه سیاه خانه نشینی و بی اعتنایی روزگار می گذرانند. مگر نه این است که هنرمند باید قدر بیند و بر صدر نشیند.!

دلتنگ می شوم برای هنری ناب که با نازکی خیال و لطافت طبع، خستگی اعصار را از قامت شهرم بزداید و آب سردی بپاشد بر تبی که سده ای است در تنش دویده و نحیفش نموده. دلگیرم از زخم تیشه های جهالت که همزمان اصالت و دیانت مردمان دین باور و معتقد این دیار را نشانه گرفته اند، اندیشه هایی که راه قلع و نزع را هموار ساخته اند.

دلگیرم از اخبار و غافلگیری های گاه و بی گاه “باختن ” در عرصه “میراث” این دیار، به دیگرانی که حس تلخ مغبون شدن را بر روح و جانت تکرار می کنند.

میراث پیشینیان عامل اشتراک جمعی است و می تواند و باید بتواند همه اختلاف نظر ها و تفاوت ها را به حاشیه براند.

عزیزان مسئول! تمشیت امور شهری نیاز به متولیانی بصیر و خبیر و خلاق دارد که با عبرت از فرصت سوزی های نابخردانه و فهم شرایط و مقتضیات زمانه و درک اشتیاق ابنای بشر به مواریث مادی و معنوی ایرانی اسلامی در حیطه امورات شهری طرحی نو دراندازند. کاری کارستان نمایند و جلوه ای از هنر ودیانت، رشادت و قناعت باشندگان “نارین شهر” را در معرض دیدگان خیره هنر دوستان و فرهنگ پژوهان قرار دهند و ترجمان “عمرت البلدان یحب الاوطان” باشند./ چنین بادا


کتاب مجتهد میبدی (2) کتاب مجتهد میبدی (3) کتاب مجتهد میبدی (4) کتاب مجتهد میبدی (5)