یه وقتایی آدم باید یه چیزهایی رو بشنوه و ببینه و هی سر تکون بده و تایید کنه که اصلا خودش اعتقاد نداره. جالبه آنوقت یه جاییش هم بسوزه و ندونه به خاطر چی هست

در این نوشتار قصد توهین به هیچ کس نیست فقط و فقط از سر دلتنگی و غمگینی است شاید هم اشتباه باشد ولی به هرحال تراوشات مغزی نگارنده است؛ شما ببخشید

اما اصل حرف

یه وقتایی آدم باید یه چیزهایی رو بشنوه و ببینه و هی سر تکون بده و تایید کنه که اصلا خودش اعتقاد نداره. جالبه آنوقت یه جاییش هم بسوزه و ندونه به خاطر چی هست.

توجه کنید:

۱- قطعا خیلی از ما یادمون نرفته پدران دهه ۵۰ و خصوصا دهه ۶۰ تاثیرات ناشی از فقر و عقب‌ماندگی جامعه در زمان خود را به هر نحوی روی فرزندان خود اجراء می‌کردند. مثلا  ماها که تنها تفریح‌مان در آن روزگار فوتبال بازی کردن در زمین‌های خاکی با تلی از خاک و گردو غبار بود، باید چه خفت‌هایی رو متحمل می‌شدیم. مثلا بعضی از ماها باید چند گوسفند در خانه -که آن‌روزها رسم بود و عرف-  رو تیمار کنیم؛ اگه کاری دیگه بود از قبیل نون گرفتن در آن صف‌های شلوغ یا آجر تو بردن یا کود گوسفند در بردن (از طویله) رو انجام بدیم بعد بگذارن بریم یکی دو ساعت بازی کنیم. تقریبا هم موقع برگشت که اگه از غروب گذشته بود. با ترس و لرز زیاد از در خونه وارد شویم و بریم توی یه جای دنج که مثلا باباهه نفهمه تا الان به زعم خودشون دنبال توپ می‌دویدم.

اونوقت الان تو تلویزیون که برای پول‌های میلیاردی دعوا می‌کنن و اون فوتبالیست به مجری میگه من آقا زحمت کشیدم پولمو میخوام شما جاییتون نمی سوزه. کجان اینایی که ادعای زحمت کشیدن میکنن  ببینن بچه مردم چه کتکی از باباش می‌خورد به خاطر فوتبال. اونوقت با پول بیت‌المال که فدراسیون حق ما رو نداده. بگذریم از دلال‌ها و ایجنت‌ها و مافیاهاش. قطعا تو دل همین تیم‌های محلات فوتبالیست‌هایی پیدا می‌شدند به مراتب بهتر از آقایون که به همین دلایل سوختند. یکی رفت بنایی، یکی رفت جوشکاری. یکی رفت کار دیگه و…….. . جالبه بعضی هاشون هم سرزنش میشن که آنوقتی که جوون بودی و وقت کارت بود به هر بهونه‌ای میرفتی دنبال بازی و فوتبال! یعنی مثلا زحمت نکشیدی که حالا به این روز افتادی.

میخوام بگم برادر من یکم آهسته تر وایسا باهم بریم.

۲- قبول که هنر و به تبع آن هنرمند قابل احترام بوده و هست. ولی مسئله این است که هنر را چگونه معنا کنیم.  اول اینو توجه کنید گاهی اوقات پای درد دل یک بازیگر قدیمی می‌نشینیم، از همون قدیمی‌ها که من چند ساله بیکارم و خرج زندگیم رو به سختی در می‌آورم و با یه بغضی از همه طلبکار میشه که تقصیر شماهاست که به ما توجه نمی‌کنید. می‌خوام یه چیزی از قدیمی‌ها تعریف کنم. در زمانهای قدیم علی الخصوص حوالی سالهای  ۴۰تا ۵۰ که بعضی از مردم از سر فقر و نبود رونق کارو کاسبی به شهرهای دیگر و البته تهران مهاجرت می‌کردند و بعضی ها هم بعد از مدتی برگشتند. تعریف می‌کردن به چه کارهایی مشغول می‌شدن برای بدست آوردن یه لقمه نون حلال از عمله‌گی و کارگری در خونه مردم تا برس به کارهای دیگه و با اندک دستمزدی روزشون رو شب می‌کردن که لااقل از گرسنگی نمیرن؛ اونوقت میگفتن بعضی موقع‌ها در تهران مزد یکی دوروزشون رو می‌دادن برای تهیه بلیط تو اون سینماهای قدیم که مثلا یه فیلم نگاه کنن . کاری به درست و غلط بودنش ندارم. منظورم اینه که برادر یا خواهر محترم هنرمند. همین فقیرا، همین کارگرا، همین کسبه مهاجر تو تهرون به هر دری میزدن تا یه تفریح مختصری بکنن. گیشه‌های شما سوپر استارها که با بادیگارد هم رفت و آمد می‌کردین و عیش و نوشتان مهیا از همین پول‌های و نان جوهای آغشته در خون  شلوغ بود. چرا اون‌روز به فکر نبودین. حالا میفرمایید برای هنر مملکت زحمت کشیدین . از چی طلبکاری برادر. بماند تا بعد