از وقتی به فرمانداری میبد انتقال یافت، ارتباطات ما بیشتر شد. بنا بر موضوعات مختلف همواره با هم تماس داشتیم. سعی می‌کرد در جلساتی که با فرماندار برگزار می‌شد، حضور کامل داشته باشد؛ وظیفه شناس بود و برایش فرقی نمی‌کرد که دولت احمدی‌نژاد است یا روحانی.

علی‌محمد». تقریبا همه او را «علی ملاصادقی» صدا می‌زدند. سابقه‌ی دوستی ما به سالها پیش بر می‌گردد و از بسیج شروع شد، زمانی که در پایگاه شهید بهشتی رکن‌آباد فعالیت می‌کرد.
یک نیروی بسیار ارزشی و پرتلاش که بعدها به عنوان فرمانده پایگاه محل کارش را ادامه داد، سر از پا نمی‌شناخت و در همه امور دستی بر آتش داشت.

از وقتی به فرمانداری میبد انتقال یافت، ارتباطات ما بیشتر شد. بنا بر موضوعات مختلف همواره با هم تماس داشتیم. سعی می‌کرد در جلساتی که با فرماندار برگزار می‌شد، حضور کامل داشته باشد؛ وظیفه شناس بود و برایش فرقی نمی‌کرد که دولت احمدی‌نژاد است یا روحانی. فقط می‌خواست کارش را درست انجام دهد.
نگاه فراسازمانی داشت و مشکلات مردم را مشکل خودش می‌دانست. فقط می‌خواست آن مشکل حل شود، ولو برای مدت کوتاهی!

انقلابی یعنی همین.

او در یک جایگاه تقریبا حساس و چالشی قرار داشت و به نوعی حلقه اتصال میان دستگاه‌ها و نهادهای مختلف بود، به همین سبب خوب می‌دانست باید با همه تعامل داشته باشد. علاوه بر انجام وظایف اداری و سازمانی، مسایل اقشار مختلف از صنایع و کارخانجات گرفته تا کارگران و معلمان را تا حصول نتیجه پیگیری می‌کرد، مصمم، خوش‌رو و بی‌منت.

لذا همه از او و عملکردش رضایت داشتند و این برایم جالب بود. شعار نیست، حقیقتی است که همه به آن معترف‌اند. حتی آقای فرماندار که در این جلسه سه‌نفره به صراحت به آن اشاره کرد. (تصویر) در مراسم تشییع هم تقریبا همه مسئولان و مردم بر این مهم تأکید داشتند.

بعید می‌دانم مجموعه مدیریتی شهرستان میبد، حالاحالاها به یکی مثل «علی ملاصادقی» دست یابد یا امثال من چنین دوستی را باز یابیم.

به فرموده‌ی شیخ اجل دو دوست قدر شناسند حق صحبت را   که مدتی ببریدند و باز پیوستند》

ولی افسوس که در این خصوص دیر شده است و صد افسوس که تا زنده بود قدرش را نشناختیم.

  • نویسنده : وحید کریم بیکی