محصل روشندل میبدی که در مدرسه عادی تحصیل می‌کند و به گفته‌ی خودش، دوست دارد مربی قرآن شود و تنها و بزرگترین آرزویش، زیارت قبر مطهر حضرت رقیه (س) است.

به گزارش نارین‌خبر، لبخند، جزیی جدا ناشدنی از چهره نورانی این نوجوان پاک و معصوم است. او که که دست تقدیر چشمانش را از بدو تولد نابینا کرده است؛ اما توانسته بر محدودیت غلبه کند. با تلاوت قرآن کریم آرام می‌گیرد و تا به امروز ۹ جزء قرآن را حفظ نموده است و می‌خواهد در آینده مربی موفق قرآن کریم باشد.

نجمه، خداوند را شاکر است و می‌خواهد کمک حال مادرش باشد. او معتقد است دنیا برایش جایگاه امتحان الهی است و شاکر پروردگاری است که پیوسته ذکرش را بر لب دارد.

چندثانیه چشمانتان را ببندید و دنیای پیرامون‌تان را بنگرید!

چه می‌بینید؟ با چشمان بسته چه آرزویی دارید؟ اگر واقعأ شما جای این روشن دل بودید، چه توقعی از مردم و مسئولین داشتید؟ بدین اندیشیده‌اید!؟

نجمه زارع قصه نیست. واقعیت ۱۵ درصدی معلولین جامعه امروزمان است.

وی دانش‌آموز پایه هفتم دبیرستان دوره اول دخترانه زهرایی شهرستان میبد است که جزء محبوب‌ترین دانش آموز مدرسه است. در تدریس حرف اول را می زند و در اخلاق همتا ندارد. همه جذب کلامش می‌شوند، بینایی ندارد اما عصای سفیدی دارد که راهنمایش است و در مدرسه ده‌ها چشم مواظب گام به گام راه رفتن وسیر روز افزون موفقیتش هستند.

نجمه می گوید: من هم جزیی از همین اجتماع هستم و خوشحالم با تمام تنگناها در مدرسه عادی درس می‌خوانم و تفاوتی با دیگر دانش آموزان مدرسه ندارم.

نجمه از مطالعه کتاب غیر درسی می‌گوید و اظهار می‌دارد: بهترین کتابی که خواندم «بزرگترین دختر عالم» در مورد حضرت رقیه(س) بود و کتاب زیر نور ماه را خیلی مشتاق به خواندش هستم.

نجمه علاقه خاصی به دبیر عربی دارد، گویا به شدت توانسته با احساسات لطیف با نجمه ارتباط برقرار نماید.

مدیر مدرسه در مورد نجمه می گوید: با اینکه تدریس نجمه با کتاب های خط بریل مخصوص نابینایان است و شرایط را برای معلمین کمی سخت نموده، ولی یکایک دبیران توجه ویژه به تدریس این نوجوان دانش آموز دارند تا جایی که وی از بهترین محصلین آموزشگاه محسوب می‌شود.

هرچند بالا و پایین رفتن از پله‌های بلند مینی‌بوس، کار نجمه را برای رفتن به مدرسه سخت کرده است. اما و پدر خوش قلب و مادر مهربانش هر روز صبح با موتورسیکلت تردد دختر دلبندشان را در هوای سرد پاییز انجام می‌دهند و مادر تا نشستن دخترش بر نیمکت کلاس درس، دست در دست فرزند در مدرسه حضور می‌یابد تا باعث دلگرمی فرزندش باشد. به امیدی که شاهد علم آموزی و پیشرفت تحصیلی پاره وجودش باشد و این قصه هر روزه رفت و برگشت دختر نابینای میبدی است.

گزارش: حبیب اکبری