شاعر نامی کشورمان معتقد است “به‌تبع تحول فرهنگی که بعد از انقلاب به وجود آمد، محتوای شعر شاعران تغییر کرد و در کنار این تحول محتوایی که در شعر به وجود آمد، تحول فرمی و زبانی هم به وجود آمد.” وی همچنین می گوید “آنچه که بیش از همه باعث شد شعر به جامعه بیاید و شعر را مردمی کرد، جلسات مقام معظم رهبری بود؛ بخصوص از زمانی که صداوسیما آن را پخش کرد.”

نارین خبـر؛ بی شک بالندگی نسل جدید شعر انقلاب اسلامی در گرو شناخت چهره های ممتاز و پیشین این عرصه است، شاعران برجسته ای که هر چند تعدادشان به اندازه عدد انگشتان دو دست نرسد، اما آوازه شان بلند و گلواژه هایشان دلنشین است.

اهل فن استاد زکریا اخلاقی را به عنوان یکی از غزل‌سرایان مطرح سال‌های پس از انقلاب اسلامی می شناسند. طلبه ای متین با ذوقی سلیم و طبعی لطیف، شاعر خوش قریحه “تبسم‌های شرقی” که با ترکیب‌ سازی‌های بدیع و با رویکردی فلسفی و عرفانی، آن هم در کسوت روحانیت، برگ زرینی از دفتر شعر انقلاب را با معارف عمیق اسلامی ورق زده است.

پایگاه اطلاع رسانی نارین خبر، همزمان با ۲۷ شهریور –روز شعر و ادب فارسی- و به جهت آشنایی بیشتر مردم به ویژه ادب دوستان کشورمان با دوران زندگی این شاعر انقلاب اسلامی، گفتگـوی صمیمانه و مفصلی را با ایشان انجام داده است که در ادامه می‌خوانید.

استاد زکریا اخلاقی میبدی (12)

آقای اخلاقی، ضمن سلام و تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید، در ابتدا دوست داریم دوران کودکی تان را از زبان خودتان بشنویم.

بنده متولد ۱۳۴۱ شهیدیه میبد هستم و مثل همه بچه‌هایی که در آن زمان زندگی می‌کردند، پیش از دبستان در پنج سالگی به مکتب‌خانه رفتم برای فراگیری قرآن. در مکتب‌خانه‌های آن زمان علاوه بر قرآن، کتاب‌های فارسی از جمله خزائن الاشعار را هم یاد می‌دادند. و من در آن جا هم قرآن را فراگرفتم و هم خزائن الاشعار را، به‌گونه‌ای که در سن هفت‌سالگی وقتی به دبستان رفتم همه ی کتاب ها را می توانستم بخوانم. بچه‌های دبستان تعجب کرده بودند که کسی آمده مدرسه و هنوز کلاس اول را نخوانده همه‌چیز را می‌تواند بخواند، تا مدتی در زنگ‌های تفریح کارم این شده بود که بچه‌های کلاس بالاتر می‌آمدند و به‌نوبت کتاب‌هایشان را باز می‌کردند جلوی من که بخوانم.

سال پنجم ابتدایی بودم که مسافرتی به مشهد پیش آمد، وقتی برگشتیم معلم با مرحوم پدر ما بحثـشان شده بود که چرا بدون اجازه من را به مشهد برده است. قدیم هم‌ نظر خانواده‌ها این بود که همین‌که بچه‌ها سواد خواندن و نوشتن داشته باشند، کافی است و دانشگاه رفتن و تحصیلات عالی را لازم نمی‌دانستند و بر این عقیده بودند که بچه باید وارد عرصه کار بشود و کار بکند، لذا من کلاس پنجم که بودم به خاطر همین جریان ترک تحصیل کردم و به زیلوبافی مشغول شدم. بعداً هم هر چه از مدرسه دنبال من فرستادند که مشکلی نیست، می توانی برای ادامه تحصیل بیایی، پدر قبول نکرد.

چرا زیلوبافی؟

شغل بیشتر مردم میبد در آن زمان زیلوبافی بود و بازار خوبی هم داشت. چند سالی را زیلوبافی کردم ولی من خیلی علاقه‌مند بودم که تحصیل را ادامه بدهم، در همان ایامی که زیلوبافی می‌کردم تازه یک کتابخانه‌ای در شهیدیه تأسیس شده بود، دوستان فرهنگی یک اتاقی را در مسجدی گرفته بودند و تعدادی کتاب آورده بودند و من عضو فعال آن کتابخانه بودم. یعنی هرروز می‌رفتم کتاب می‌گرفتم و با وجود اینکه ترک تحصیل‌کرده بودم و زیلوبافی می‌کردم، بیشتر کتاب‌های آن کتابخانه را مطالعه کرده بودم.

استاد زکریا اخلاقی میبدی (11)

چطور شد به طلبگـی روی آوردید؟

اوایل انقلاب همین آقای حسن کارگرزاده که مدتی خبرنگار بود، نزد یکی از روحانیون محل –آقای ارشادحسینی- قرآن و درس طلبگی می‌خواند. یک روز در مسجد بعد از نماز به من گفت که اگر شما هم می‌خواهی بیا درس بخوان. من هم از پدر اجازه گرفتم و چون کلاس‌ها بعدازظهر بود و منافاتی با کارکردن من نداشت، مخالفتی هم از جانب پدر صورت نگرفت. درحالی‌که کار می‌کردم درس قرآن و طلبگی هم می‌خواندم. البته اول نگفتم که می‌خواهم درس طلبگی بخوانم وگرنه مخالفت می‌کرد، چون می‌دانست درس طلبگی خواندن یعنی خارج شدن از کار. بلکه به اسم درس قرآن رفتم.

اولین کتابی که طلبه ها می خواندند کتاب جامع المقدمات بود، پیدا کردن کتاب هم یک مقدار دشوار بود. در میبد دو کتاب‌فروشی بود، یکی کتابفروشی مرحوم حشمت و یکی هم آقای حسابی این ها هم بیشتر لوازم‌التحریر می‌آوردند و کتاب آن‌چنانی نداشتند. من می‌دانستم که چند سال پیش تعدادی از جوان‌ها پیش مرحوم آیت‌الله اعرافی(ره) درس طلبگی شروع کرده و بعد آن را رها کرده بودند و آن‌ها کتاب جامع المقدمات داشتند. بالاخره خانه یکی از آن‌ها را پیدا کردم و کتاب جامع المقدمات را از او گرفتم و پیش همان روحانی دروس طلبگی را شروع کردم و چون خیلی وقت بود که ترک تحصیل‌کرده بودم و علاقه به تحصیل داشتم، خود را خیلی نشان دادم. آن روحانی هم داستان تلاش و جدیت و استعداد مرا به گوش پدرم رسانده بود و بالاخره پدر راضی شد که نصف روز را درس بخوانم و نصف روز را کار کنم. بعد هم ازدواج کردم و تقریباً تمام‌وقت آمدم به تحصیل طلبگی در حوزه علمیه میبد.

یکسالی را در حوزه میبد درس خواندم. همین آقای حاج سید اسدالله امامی که امروز کسالت دارند، آن روز مدیر و مدرس حوزه علمیه میبد بودند. بنده اولین کتاب علم نحو را خدمت ایشان خواندم. بعدها به یزد رفتم و سه سالی هم در یزد بودم؛ ادبیات را در یزد تمام کردم و سپس عازم قم شدم.

کمی از دوران تحصیلتان در یزد و قـم بگویید.

در آن سال‌ها در مدرسه مصلای یزد ساکن بودیم و حجره داشتیم، ولی من به دلیل اینکه متأهل بودم، شب‌ها به میبد بازمی‌گشتم و صبح مجدداً به یزد می‌رفتم. مدرسه‌ای که برنامه‌های درسی داشت و در آنجا درس می‌خواندیم مدرسه خان بود. درس را آنجا می‌خواندیم و برای استراحت، مطالعه و مباحثه به مدرسه مصلا برمی‌گشتیم. اساتید خوبی هم داشتیم. آقای فلاح بودند که ادبیات را خدمت ایشان خواندیم. منطق را خدمت آقای مفیدی فر فراگرفتیم و دوستان و اساتید دیگر.

بعد از مدتی به قم رفتم؛ قم هم اساتید خوبی داشتیم مثل آقای پایانی، آقای اعتمادی، آقای وجدانی و آقای ستوده که سطوح عالی را خدمت این بزرگواران گذراندیم. درس خارج را هم خدمت حضرت آیت الله مکارم و مرحوم آیت الله فاضل خواندیم و فلسفه را هم خدمت آیت‌الله اعرافی بودیم. من سیزده سال در قم بودم، سال ۱۳۷۵ به میبد بازگشتم و در حوزه‌های علمیه خواهران و برادران و حوزه‌های علمیه شهرهای هم‌جوار میبد یعنی اردکان و احمدآباد مشغول به تدریس برخی علوم حوزوی و دانشگاهی شدم. الآن هم مشغول تدریس در حوزه هستم.

خوب استاد، از چه زمانی به شعر و شاعری روی آوردید؟

کار شعر را من از سال ۱۳۶۰ شروع کردم. آن ایام سرود شهید مطهری از رادیو پخش می‌شد و خیلی سرود جالب و جذابی بود (آن سرود را آقای حمید سبزواری گفته بودند.) من هم بر وزن آن یک سرودی گفتم با این مطلع: ای بهشتی شهید شکیبا …

البته اولین طبع‌آزمایی من در شعر مربوط به زمانی است که تازه می‌خواست انقلاب شروع بشود، آن زمان چند بیتی گفتم که حروف اولش را که می‌گرفتی محمدرضا پهلوی درمی‌آمد، بچه‌ها این سروده را آورده بودند در یزد و این‌طرف و آن‌طرف تکثیر کرده بودند و می‌خواندند؛ با این عنوان: مردی ست خبیث و پست‌فطرت، حکمت نبود در او نه غیرت …

این اولین کاری بود که من درزمینه شعر انجام داده بودم ولی بعد کلاً رها کردم، فقط همین چند بیت بود که شعر هم نبود بلکه نظم بود.

استاد زکریا اخلاقی میبدی (6)

در سال ۱۳۶۰ سرود شهید بهشتی را سرودم و به آقای فرزین که مسئول امور تربیتی آموزش و پرورش میبد بود نشان دادم. آقای فرزین قبل از انقلاب فعالیت فرهنگی زیادی داشت. ایشان از فیروزآباد آمده بود در شهیدیه کتاب‌فروشی دایر کرده بود و جلسات کتاب‌خوانی را در بین بچه‌ها راه انداخته بود و از بچه‌هایی که به مسائل دینی و فرهنگی علاقه داشتند، حمایت می‌کرد؛ کتابفروشی ایشان نزدیک مسجدی بود که ما در آن مسجد رفت‌وآمد می‌کردیم و خانه ایشان هم نزدیک همان مسجد بود. من با ایشان قبل از انقلاب آشنا شدم و گاهی از کتاب‌فروشی وی کتاب می‌خریدم یا همین طور برای مطالعه می گرفتم. من سروده‌ام را به ایشان نشان دادم، ایشان هم نگاهی به شعر انداختند و گفتند من خیلی از شعر سر درنمی‌آورم ولی یک شاعری هم هست به نام آقای گلدون در بفروئیه، می‌توانیم برویم و به او نشان دهیم.

گلدون را آن زمان کسی نمی‌شناخت و خیلی گمنام بود. یک آرایشگاهی داشت کنار منزلش که خیلی محدود بود. با آقای فرزین رفتیم مغازه مرحوم گلدون. او مشغول آرایش کردن کسی بود و پسر ایشان (محمدرضا گلدون که خدا رحمتش کند) هم آنجا نشسته بود؛ نشستیم تا کارش تمام شد. بعد ما را به منزل برد و شعرم را خواند. خیلی تشویق کرد. من دیگر منزل ایشان را بلد شدم و همان شب مثنوی جدیدی درباره شهید گفتم. وقتی فردا آن را بردم و به وی نشان دادم، ایشان گفت که این مثنوی از سرود دیروز خیلی بهتر است؛ کم‌کم رابطه ما با مرحوم گلدون شروع شد.

من چون علاقه‌مند بودم هرروز عصر به دیدن آقای گلدون می‌رفتم و ایشان هم خیلی من را تحویل می‌گرفت، هم من هم زبانی پیداکرده بودم و هم ایشان؛ و برای هم شعر می‌خواندیم.

گلدون حافظه خوبی داشت و تمام مباحث کتاب صناعات ادبی استاد جلال الدین همایی که سال‌ها پیش در یزد خوانده بود از حفظ داشت و هرروز بنا به مناسبتی مبحثی از آن را می‌گفت.

مدتی با هم قرار گذاشتیم شعرهای حافظ را حفظ کنیم که مقداری هم این کار را انجام دادیم. بعد ایشان به سپاه میبد آمدند و باهم در شب‌ های شعر شرکت می‌کردیم. در بسیاری از شب‌شعرهای سراسر کشور و مناطق جنگی شرکت داشتیم تا زمانی که ایشان از دنیا رفت. ما چند سال پیش یک بزرگداشتی هم برای مرحوم رمضان علی گلدون و پسر مرحومشان –محمدرضا- گرفتیم. برنامه خوبی شد. ویژه‌نامه‌ای هم چاپ کردیم.

استاد زکریا اخلاقی میبدی (10)

سال ۱۳۶۲ که به قم رفتم در جلسات شعر دفتر تبلیغات قم شرکت می‌کردم. در آن جلسات شاعران خوبی حضور داشتند؛ آقای قزوه، آقای صادق رحمانی، آقای عبدالله حسن‌زاده آملی، آقای تقی متقی که الآن شعر کودک کار می‌کند، آقای ناصر فیض که الآن وارد وادی طنز شده، آقای جواد محدثی و خیلی از دوستان دیگر. بعداً من بیشتر باب آشنایی را با شاعران تهران باز کردم. شاعران مطرح تهران آن زمان در حوزه هنری تهران جلسه داشتند. آقای قیصر امین پور، آقای سید حسن حسینی، آقای معلم، آقای حسین اسرافیلی، آقای سهیل محمودی، آقای احمد عزیزی، آقای موسوی گرمارودی، آقای بیگی، آقای سلمان هراتی، آقای نصرالله مردانی. آن جلسات عصرهای پنجشنبه برگزار می شد و تقریباً شعر انقلاب از آنجا پا گرفت. من گاهی از قم می‌رفتم به تهران و در آن جلسات شرکت می کردم. شب اول بعد از جلسه آقای قیصر امین پور ما را به خوابگاه دانشجویی اش برد، من بودم و آقای نصرالله مردانی و یک دوست دیگری بنام آقای سید مهدی موسوی فاخر؛ آن شب تا نصفه‌های شب آنجا شعر ‌خواندیم و من صبح برگشتم قم. خلاصه آنجا مرکز تجمع شاعران خوب بود. گاهی شاعران خوبی هم از شهرستان‌ها می‌آمدند. مثلاً سلمان هراتی از تنکابن می‌آمد؛ نصرالله مردانی از کازرون می‌آمد و از خیلی جاهای دیگر می آمدند، چون جلسه فوق‌العاده مفیدی بود.

آن زمان حوزه هنری جُنگ‌هایی هم چاپ می‌کرد به نام جُنگ سوره که در بعضی از آن‌ها شعر من هم آمده است.

اولین کتاب شما در چه سالی و با چه عنوانی به چاپ رسید؟

سال ۷۲ بود به نظرم که اولین مجموعه شعرم یعنی تبسم‌های شرقی را در قم به چاپ رساندم.

در سال های نخست شاعری، شعر کدام شاعر را بیشتر می پسندیدید و آیا تحت تأثیر هیچ شاعری بوده اید؟

آن زمانی که من سرودن شعر را شروع کردم، مرحوم نصرالله مردانی یکی از غزل‌سرایان خیلی خوب انقلاب بود. یعنی تصویرسازی های فوق‌العاده قشنگی داشت و در صور خیال نظیر نداشت. البته دوستانی مثل آقای امین پور به ایشان ایراد می‌گرفتند که در زمینه مضمون و مفهوم کمتر کار می‌کند و بیشتر عکس‌برداری از طبیعت دارد و در یک نقدی که آقای امین پور در آن سال‌ها به قیام نور نصراله مردانی داشتند و خیلی نقد قشنگی بود، به این جهات پرداخته بودند. ولی از این جهات که بگذریم تصویرسازی، ترکیب‌سازی و صور خیال شعر نصرالله مردانی فوق‌العاده قوی و زیبا بود و حرف اول را می‌زد و من این نوع زبان و این نوع تخیل را می‌پسندیدم. شعرهای اولیه من هم تحت تأثیر ایشان بود. بعدها هم یک مقداری تحت تأثیر سهراب سپهری بودم چون طبیعت‌گرایی عرفانی ایشان را می‌پسندم، ترکیب طبیعت و عرفان باهم جلوه های زیبایی را در شعر به وجود می‌آورد. سهراب سپهری این کار را کرده بود. سهراب قبل از ورود من به عرصه شاعری یعنی سال ۵۹ از دنیا رفته بود و من از سال ۶۰ وارد عرصه شعر و شاعری شدم؛ سهراب خیلی اجتماعی نبوده، عارف مشرب و منزوی و گوشه‌گیر بوده و روحیه خاصی داشته است.

تلفیق طبیعت با عرفان در شعرهای او خیلی جلوه‌های زیبایی دارد. شعر پشت دریاها یا شعر آب را گل نکنیم یا شعر نشانی و خیلی شعرهای دیگر سهراب دارای این ویژگی است.

سه کتاب معروف‌ صدای پای آب، مسافر و حجم سبز تقریبا تمامش همین طور است، کتاب آخرش مقداری انتزاعی تر شده و تصویرهایش ناملموس‌تر است، در آن سه کتاب تصویرها محسوس‌تر و ملموس‌تر و دست‌یافتنی‌تر است؛ لذا کتاب آخرش خیلی شعرهایش معروف نشد.

البته هر شاعری در ابتدای کارش طبیعتاً یک تأثیرپذیری‌هایی دارد. در همه کارهای هنری همین‌طور است. نه‌تنها هر شاعری، بلکه هر هنرمندی وقتی کار هنری را شروع می‌کند طبیعتاً کسی را الگوی خودش قرار می‌دهد، البته بعد باید سبک خاص خودش را پیدا کند؛ من تقریباً کارهایی که بعد از آن انجام دادم دیگر تشابهی به کارهای آن دو بزرگوار ندارد. به ویژه سبک آقای مردانی که خودش هم دیگر ادامه نداد. در کارهای آخرش دیگر آن سبک را رها کرده بود. آن شیوه تا یک زمانی تأثیر داشت. الآن هم که نگاه کنیم می‌بینیم که آن شعرها توی آن فضا خیلی زیباست، هیچ از ارزش، زیبایی و اوجش کم نشده است: لیلی آب سحر گفت به مجنون درخت. چیست افسانه نجوای تو در گوش نسیم. خیلی قشنگ است.

شما بعداً سبک شعرتان به چه سمتی رفت؟

دوستان می‌گویند که سبک شعری من مختص خودش شده، با توجه به آن زبان خاصی که در شعرها هست و ارتباطی که با معلومات حوزوی وجود دارد. من سعی کردم مقداری شعرم صبغه صنفی و حوزوی به خودش بگیرد و در عین حال محدودیت هم ایجاد نکند، یعنی جوری نشود که از فضای شعر معاصر دور بشود؛ این خودش شاید باعث به وجود آمدن یک تشخصی در شعرها شده باشد، آن‌طوری که دوستان می‌گویند.

بالاخره هر شاعری در یک فضایی تنفس می‌کند و با یک سری معانی و مفاهیمی سروکار دارد، با توجه به اینکه معارف فلسفی و عرفانی حوزوی خیلی ازلحاظ محتوایی می‌تواند به شعر کمک کند و زمینه خوبی است برای این‌که شاعر از آن‌ها استفاده کند و در شعرش به کار بگیرد؛ شاید در شعرهای من هم تا آن اندازه که خودم مرتبط بودم با این معارف؛ البته خیلی عمیق در فلسفه و عرفان کار نکردم، ولی درعین‌حال تا این اندازه‌ای که مرتبط بودم شاید در شعرها انعکاس یافته باشد و همین تشخصی که دوستان می‌گویند اگر هست از همین ناحیه است.

استاد زکریا اخلاقی میبدی (8)

روند شعر بعد از انقلاب و تفاوت آن شعر با قبل از انقلاب چیست؟

خود انقلاب و مسائلی که در انقلاب به وجود آمد، خیلی روی شعر تأثیر گذاشت. امام، تنها انقلاب سیاسی نکردند. آنچه امام انجام دادند انقلاب بزرگ فرهنگی بود؛ در اصل این تغییر حکومت و امثال این‌ها فرع آن چیزی است که امام در نظر داشت. امام آمد فرهنگ را متحول کند و دید مردم را نسبت به همه‌چیز عوض نماید. هنرمند با توجه به جایگاه ویژه‌ای که در فرهنگ دارد، طبیعتاً جزء کسانی است که از تحول فرهنگی تأثیر می‌پذیرد و این تأثیر در هنرش پیدا می‌شود.

شاعران به‌تبع این تحول فرهنگی که به وجود آمد محتوای شعرشان تغییر کرد و در کنار این تحول محتوایی که در شعر به وجود آمد تحول فرمی و زبانی هم به وجود آمد. پیش از انقلاب ما این‌قدر پیشرفت نداشتیم در زمینه مسائل فرمی و شکلی شعر. یک سبک خراسانی داشتیم و یک سبک عراقی که هرکدام چند صدسال شده تا به این شکل تبدیل‌شده بود. سبک هندی داشتیم دوره بازگشت داشتیم و غیره؛ ولی بعد از انقلاب از لحاظ سبکی و شکلی هم کار خیلی پیشرفت کرد؛ به‌خصوص یکی دو دهه اخیر که سیل جوانان خوش‌ذوق وارد عرصه شعر شدند و خیلی زیبا کارکردند.

انصافاً ما کارهایی که در زمینه‌های گوناگون در این سه دهه اخیر داریم نظیرش را نمی‌توانیم در قبل از انقلاب پیدا کنیم. چه در زمینه‌هایی که ما در قبل از انقلاب اصلا شعر در مورد آنها نداشتیم، مثل انقلاب و جنگ و شهادت و امام و …. که آثار خیلی خوبی آفریده‌ شده و چه در زمینه‌هایی که قبل از انقلاب شعر داشتیم ولی حالا از زمین تا آسمان تغییر کرده است؛ زمینه‌های آیینی را نگاه کنید، مثلاً ما شعر عاشورایی پیش از انقلاب داشتیم، نمونه‌هایی از آن ‌هم الآن موجود است، شعر رضوی از زمین تا آسمان تغیر کرده؛ البته آثار خوبی داشتیم ولی به‌ندرت و انگشت‌شمار؛ اما بعد از انقلاب می‌بینیم که وضع خیلی دگرگون شد. این کنگره‌های شعر، فراخوانها، شب‌های شعر و پیش از همه نگاه مقام معظم رهبری به شعر توجه مسئولان فرهنگی و اقبال جوانان خوش‌ذوق به شعر، مجموع این‌ها باعث شد که این تحول را در شعر بعد از انقلاب ببینیم.

رویکرد نهادهای فرهنگی به ویژه ارشاد اسلامی، به شعر در چه حدی است؟

نهادهای فرهنگی باید بخشی از هزینه‌هایشان را در راه ارتقای شعر و ادبیات صرف کنند. در سال‌های اخیر نسبتاً خوب شده است. تقریباً همایش‌های متعددی برگزار می‌شود. جشنواره شعر فجر در پررونق کردن شعر دخیل بوده و گاهی شب‌های شعر مردمی که برگزار می‌شود در ارتباط دادن مردم با شعر خیلی دخیل است. مرحوم آقاسی شاعر متوسطی بود، شاعر فوق‌العاده‌ای نبود، ولی خوب اجرا می‌کرد. یکی از دوستان گفته بود که اگرچه شعرش در اوج نبود ولی یک کار مهمی که کرد این بود که مردم کوچه و بازار را با شعر آشتی داد و مردم فهمیدند شعر چیست. این را آقای محمدکاظم کاظمی در مقاله‌ای که درباره ایشان نوشته بود گفته بود.

ارشاد در این جشنواره شعر فجر که گذاشت باعث شد که شعر در جامعه بیاید و در کنار جشنواره‌های هنرهای دیگر که داشتیم مثل جشنواره فیلم و…. این هم آمد و باعث شد که توجه به شعر بیشتر بشود.

آنچه که بیش از همه باعث شد شعر به جامعه بیاید و شعر را مردمی کرد، جلسات مقام معظم رهبری بود. بخصوص از زمانی که صداوسیما آن را پخش کرد. قبلاً ما می‌رفتیم، سال‌ها پیش، یعنی در زمانی که قم بود. سال ۷۴ و ۷۵ و این‌ها می‌رفتیم به این جلسات، ولی تلویزیون پخش نمی‌کرد. از سالی که تلویزیون پخش کرد شعر جایگاه دیگری پیدا کرد و مردم هم عمدتاً شعر انقلاب را از همین طریق شناختند. ایشان هم شب‌های نیمه رمضان برنامه دارند و هم چند سالی است دیداری با مداحان و شاعران آیینی دارند و این باعث شد مردم ببینند که مقام معظم رهبری به شعر عنایت دارند و شعر جایگاه خودش را در اجتماع دوباره پیدا کند.

استاد زکریا اخلاقی میبدی (5)

استـاد! نظرتان در مورد رابطه موسیقی با شعر و نیز شعرهایی که به صورت ترانه و تصنیف و سرود اجرا می شوند، چیست؟

شعر رابطه ی تنگاتنگی با موسیقی دارد، چون بخشی از شاکله شعر و برخی از جهات تأثیرگذاری شعر را موسیقی تشکیل می‌دهد. قدیم که شعر را تعریف می‌کردند می‌گفتند کلام مخیّل موزون، وزن و قافیه بخشی از شعر است. در شعر نو نیمایی و شعر سپید و شعر آزاد و انواع قالب‌هایی که آمده‌اند و وزن عروضی قدیم را کنار گذاشته‌اند نوعی وزن دیده می‌شود. حالا ممکن است این وزن و این موسیقی از نوع چینش کلمات به دست آید. شعرشناس‌ها می‌دانند فرق بین یک نثر ادبی با مثلاً یک شعر سپید یک بخش عمده‌اش در موسیقی خاصی است که برای افراد عادی شاید ناملموس باشد.

در هرصورت بخش عمده ی شعر آهنگ، وزن، ردیف و قافیه است که به‌نوعی موسیقی شعر را تأمین می‌کند، بنابراین شعر با موسیقی رابطه تنگاتنگی دارد. موسیقی‌دان‌ها می‌گویند برای هر موضوعی یک بحر خاص، یک وزن خاص و کلمات خاصی که آهنگ خاصی دارند، مناسبت دارد. مثلا برای موضوعات حماسی وزن “فَعولُن فَعولُن فَعولُن فَعَل” مناسب است. شکی نیست آهنگ‌های متفاوتی که در شعر اعمال می‌شود چه در وزن و چه در قافیه با موضوعات می‌تواند تناسب داشته باشد، یعنی شعری که زمینه حزن‌انگیزی دارد باید با موسیقی خاصی سروده شود که ایجاد حزن بکند. شعرهای مولوی را ببینید، مولوی یک‌حالتی بعد از ملاقات با شمس تبریزی پیدا کرد، یک حالت شور و طربی که در موسیقی شعرهایش هم آشکار است. وزن شعرهایش را ببینید. از درون یک طرب معنوی داشته است که این طور در وزن هم تأثیر گذاشته است.

خوب این‌که در مورد رابطه شعر با موسیقی؛ اما در مورد قسمت دوم سؤال که شعرهایی که با موسیقی کارشده و به‌صورت ترانه و تصنیف درآمده، در چه حدی است، باید عرض کنم که اگر چه خواننده‌های معروف ما هنوز هم شعرهای سنگین می‌خوانند. مثلاً شجریان، شهرام ناظری و … هنوز پایین نیامده اند و شعرهای خیلی فاخر می‌خوانند. ولی متأسفانه این اواخر که موسیقی دیگری به اسم موسیقی پاپ آمد، شعرها خیلی پیش‌پااُفتاده و محاوره ای و کوچه بازاری شد. در حد یک سلام‌علیک‌های عاشقانه مبتذل. البته هستند کسانی که دارند سنگین کار می‌کنند. همین الآن آقای حسام‌الدین سراج سنگین کار می‌کند. موسیقی سنتی اصیل ما و شعرهای عرفانی شاعران بزرگ ما که باهم تلفیق می‌شد واقعاً آثار فاخری را به وجود می آورد. ولی متاسفانه، به لحاظ‌هایی ما فاصله گرفتیم و دیگر آن کارها در جامعه ما تولید نمی‌شود و اگر هم تولید بشود خریداری ندارد یا کمتر خریدار دارد. چون ذوق‌ها تغییر کرده، پسند مردم، طبع مردم یک مقداری آسان‌پسند شده و رفته‌اند به سمت این نوع موسیقی‌ها و شعرها و ترانه‌ها. ترانه‌سرایی در این‌یکی دو دهه اخیر یک مقدار دارد بیراهه می‌رود. خیلی پیش‌پاافتاده و مبتذل شده است.

استاد زکریا اخلاقی میبدی (4)

وضعیت شعر فارسی در کشورهای دیگر چگونه است؟

متأسفانه قلمرو زبان فارسی خیلی محدود شده است. الان فقط تاجیکستان و افغانستان زبانشان فارسی است و به زبان فارسی شعر می گویند؛ اما در کشورهایی مثل هنـد و پاکستان به ندرت به زبان فارسی شعر گفته می شود. شعر تاجیکستان شعر متوسطی است ولی شاعران افغانستان خیلی خوب شعر می گویند، به ویژه شاعرانی که در ایران بوده اند و با شاعران ایرانی حشر و نشر داشته اند. بنده اخیراً سفری به کشور افغانستان داشتم برای شرکت در همایش شعر دوستی که در کابل برگزار شد. در آنجا انجمن های متعددی هست که به زبان فارسی شعر می گویند و فعالیت خوبی هم دارند. ما در این سفر به چند تا از این انجمن ها که در کابل بود دعوت شدیم و از نزدیک با کم و کیف آثار شاعران داخل افغانستان آشنا شدیم، کارهای آنها خیلی قوی و به روز است.

در هنـد هم برخی از شاعران به زبان فارسی کار می کنند. سال گذشتـه یک شاعر هندو در جلسه شعر بیت مقام معظم رهبـری شعری به زبان فارسی برای حضرت علی(ع) خواند. آقای قزوه می گفت بازتاب این شعر به حدّی بوده که باعث شده ۱۲۰ دانشجوی هندی در کلاس زبان فارسی ثبت نام کنند.

برای کسانی که تازه می‌خواهند در این زمینه شروع کنند توصیه‌ای دارید؟

من توصیه‌ام همیشه به دوستان این است که اولاً آثار شاعران را بخوانند. یعنی در فضای شعر قرار بگیرند. آثار قدما و به‌ویژه آثار معاصران را بخوانند. کتاب‌ها را بخوانند، به پایگاه‌های اینترنتی و سایت‌های ادبی و شعری معتبر سر بزنند. در جریان شعر معاصر باشند. زبان معاصر و شعر معاصر را بشناسند. ثانیاً در جلسات و انجمن‌های ادبی شرکت کنند و به نقاط قوت و ضعف شعرها پی ببرند و کارهای خود را اصلاح کنند. مدتی که چنین کردند کم‌کم به دستشان می‌آید که چگونه باید شعر بسرایند و شعر خوب چگونه است.

پس دو کار را باید مدّنظر داشته باشند؛ یکی مطالعه آثار به‌ویژه آثار معاصران و دیگری مرتبط بودن با انجمن ها و کسانی که شعر را خوب می‌شناسند و می‌توانند منتقد خوبی برای آثارشان باشند.

استاد زکریا اخلاقی میبدی (3)

کار خیلی خوبی که در شهرستان میبد صورت گرفت کنگره شعر توحیدی بود. در این‌باره توضیح بدهید.

ما بعد از انقلاب کنگره‌ها و جشنواره‌های متعددی در غالب زمینه‌ها داشتیم. از شعر آزاد گرفته تا شعر آیینی و شعر دفاع مقدس. حتی در شهر ابرکوه شعر کویر داشتیم، کنگره بسیار خوبی هم بود، شعر روستا داشتیم ولی شعر توحیدی نداشتیم یعنی بعدها که من این ویژه‌نامه شعر توحیدی را به چند تا شاعران مطرح دادم، گفتند که این چیزی بوده که سال‌ها درصددش بودند. جناب آقای محمدجواد محبت یک‌وقتی اندیشه این کار را داشته که به سرانجام نرسیده بود. یا ظاهراً جشنواره نیایشی در کرمانشاه برگزار کرده بودند، منتهی خیلی محدود و شعر توحیدی نبود. بعد در تهران آقای مرتضی امیری می‌خواستند شعر توحیدی را برگزار کنند (که البته این‌ها را من بعد از ورود به کنگره و شروع برنامه ریزی ها فهمیدم.) آن‌ها هم موفق نشدند. خیلی از مسیر را هم رفتند ولی موفق به این کار نشدند. بنده به این فکر افتادم که ما همه کنگره‌ها را داشتیم جز کنگره شعر توحیدی که در واقع اصل و اساس همه‌چیز توحید است. بیشتر به فرع پرداختیم تا به اصل. دیدم که در بین قدمای ما البته اشعار توحیدی فراوانی داریم که در رأس آن‌ها آثار حکیم نظامی است. حکیم نظامی مثنوی‌های پنچگانه ای دارد به اسم خمسه نظامی. در ابتدایش توحیدیه‌های فوق‌العاده‌ای دارد که نظیر ندارد. شاعران قدیم ما که عارف بودند و علاوه بر اینکه روح همه کارهایشان روح توحیدی است، در خصوص موضوع توحید هم شعر داشتند در مورد صفات خدا و توحید خدا شعر داشتند همه شاعران قدیمی ما شعر داشتند. ولی در معاصران این مسئله فراموش‌شده بود و کسی به این مسئله نپرداخته بود، من در آثار شاعران معاصر به‌ویژه جوانان که در موضوعات گوناگون خیلی خوب کار می‌کنند، ندیدم که کاری در زمینه توحید شده باشد. البته کار قابل‌توجهی.

ما آمدیم طرح این کار را دادیم و با ارشاد میبد و ارشاد یزد صحبت کردیم؛ قرار شد که کنگره‌ای برگزار بشود. ابتدا قرار بود که استانی برگزار بشود. ولی بعداً با عنایت حضرت آیت الله اعرافی که حمایت ویژه ای نسبت به این موضوع داشتند، قرار شد این کنگره به صورت کشوری برگزار شود و با توجه به اینکه نخستین کنگره و نخستین تجربه ما بود، خیلی خوب استقبال و برگزار شد. البته بازتاب رسانه‌ای خوبی نداشت به لحاظ اینکه وزیر ارشاد قرار بود پیام بدهد و نداد. خودش قرار بود شرکت کند و نیامد و دوستان ما هم کمیته تبلیغاتی نداشتند که این هم به لحاظ کم‌تجربگی ما بود. البته در استان یزد بازتاب داشت. صداوسیمای یزد زحمت کشید، تمام برنامه‌ها را ضبط و پخش کرد. ولی بازتاب کشوری نداشت اما در هر صورت با توجه به اینکه کار، کار خیلی عظیمی بود و موضوع هم موضوع تازه و مهمی بود، استقبال خیلی خوبی هم شد، آثاری هم که ارائه شد انصافاً نسبت به اولین کنگره آثار خوبی بود، ویژه‌نامه خیلی خوب هم منتشر شد که در آن برخی از آثار چاپ‌ شده است. ان شاء الله این کنگره دو سال یک‌بار در شهرستان میبد برگزار خواهد شد. ازجمله کارهای جانبی هم که این کنگره می‌خواهد انجام بدهد، این است که آثار توحیدی گذشتگان را در مجموعه‌هایی چاپ و احیا کند و این باب را برای شاعران معاصر و شاعران پس‌ازاین باز کند که در شعرهایشان به مسئله توحید عنایت ویژه ای داشته باشند.